تبليغاتX
چشمهای بارانی

چشمهای بارانی

من عشق را در تو , تو را در دل , دل را موقع تپيدن و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم

کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست

 

بزرگترین افسوس آدمی آن است که می خواهد ولی نمی تواند و به یاد می آورد روزی را که می توانست ولی نخواست

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اردیبهشت1389ساعت   توسط Ali_Military  | 

درسي از پروانه

يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد.
سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.
آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد.  پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.
آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.
هيچ اتفاقي نيفتاد! در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.
چيزي که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن،  راهي بود که خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند.
گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگي نياز داريم.
اگر خدا اجازه مي داد که بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.
من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا قوي شوم.
من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم.
من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت  ماهيچه داد تا کار کنم.
من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.
من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند.
من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت  داد.
« من به  هر چه که خواستم نرسيدم ...
اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم»
+ نوشته شده در  جمعه 17 اردیبهشت1389ساعت   توسط Ali_Military  | 

پسربچه و درخت سيب

يكي نبود يكي بود ... در روزگاران قديم درخت سيب تنومندي بود ... 
 باپسر بچه كوچكي
 اين پسر بچه ...خيلي دوست داشت با اين درخت سيب مدام بازي كند ... از تنه اش بالا رود از سيبهايش بچيند و بخورد و در سايه اش بخوابد
 زمان گذشت ... پسر بچه بزرگتر شد و به درخت بي اعتناديگر دوست نداشت با او بازي كند....
اما  روزي دوباره به سراغ درخت آمد
 درخت سيب به پسر گفت :« هاي ...بيا و با من بازي كن... »
پسر جواب داد  :« من كه ديگر بچه نيستم كه بخواهم با درخت سيب بازي كنم....»
« به دنبال سرگرمي هائيبهتر هستم و براي خريدن آنهاپول لازم دارم . »
  درخت گفت:« پول ندارم من ولي تو مي تواني سيب هاي مرا بچيني بفروشي و پول بدست آوري»
 پسر تمام سيب هاي درخت را چيد و رفت سيبها را   فروخت و آنچه را که  نياز داشت خريد و.... درخت را باز فراموش کرد ...و پيشش  نيامد..و درخت دوباره غمگين شد...
مدتها گذشت و پسر مبدل به مرد جواني شد و با اضطراب سراغ درخت آمد ...
« چرا غمگيني ؟ »درخت از او پرسيد :« بيا و در سايه ام بنشينبدون تو خيلي احساس تنهائي مي کنم... »
پسر ( مرد جوان ) جواب داد :« فرصت کافي ندارم...بايد براي خانواده ام تلاش کنم..بايد برايشان خانه اي بسازم ...نياز به سرمايه دارم ...»
  درخت گفت : «  سرمايه اي براي کمک ندارم ...تو مي تواني با شاخه هايمو تنه ام ...براي خودت خانه بسازي ... »پسر خوشحال شدو تمام شاخه ها و تنه ي درخت را بريد
و با آنها خانه اي براي خودش ساخت
دوباره درخت تنها ماند و پسر بر نگشت زماني طولاني پسر آمد
 پس از ساليان دراز در حالي برگشتکه پير بود وغمگين و خسته و تنها 
درخت از او پرسيد :« چرا غمگيني ؟ اي کاش مي توانستم  کمکت کنم.اما ديگر نه سيب دارم نه شاخه و تنه حتي سايه هم ندارم براي پناه دادن به تو هيچ چيز براي بخشيدن ندارم ... »
پسر ( پير مرد ) درجواب گفت : « خسته ام از اين زندگي و تنها هم فقط نيازمند بودن با تو ام
آيا مي توانم کنارت بنشينم ؟ »
 پسر ( پير مرد ) کنار درخت نشست با هم بودند به ساليان و به ساليان در لحظه هاي شادي واندوه . . .
 آن پسر آيا بي رحم  و  خود خواه بود ؟؟؟
 نه . . .  ما همه شبيه او هستيم و با والدين خود چنين رفتاري داريم ... ؟؟؟
درخت همان والدين ماست تا کوچکيم دوست داريم با آنها بازي کنيم تنهايشان مي گذاريم بعد و زماني بسويشان  برمي گرديمکه نيازمند هستيم يا گرفتار براي والدين خود وقت نمي گذاريم ... به اين مهم توجه نمي کنيم که :پدر و مادر ها هميشه به ما همه چيز مي دهند تا شاد  مان  کنند و مشکلاتمان را حل و تنها چيزي که در عوض مي خواهند اينکه ...
 ***  تنهايشان نگذاريم ***
 به والدين خود عشق بورزيد فراموششان نکنيد برايشان زمان اختصاص دهيد همراهي شانکنيد شادي آنها شما را شاد ديدن است گرامي بداريدشان و ترکشان نکنيد
+ نوشته شده در  جمعه 17 اردیبهشت1389ساعت   توسط Ali_Military  | 

” سيزده خط براي زندگي“

گابريل گارسيا ماركز
1-دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت   تو ، بلكه بخاطر شخصيتي كه من در  هنگام با تو بودن پيدا ميكنم.  
2- هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود. 
3-اگر كسي تو را آنطور كه ميخواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
4- دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.
5- بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.
6- هرگز لبخند را ترك نكن، حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
7- تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
8- هرگز وقتت را  با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.
9- شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي‌تواني شكر گزار باشي.
10- به چيزي كه گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.
11- هميشه افرادي هستند كه تو رامي‌آزارند، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني.
12- خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي‌شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.
13- زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي‌افتد كه انتظارش را نداري.
”هر آنچه اتفاق مي‌افتد، بنا به دليلي است“      

+ نوشته شده در  جمعه 17 اردیبهشت1389ساعت   توسط Ali_Military  | 

يادت باشه يادتو به يادم ميمونه يادي کن که ياد ما هم به يادت بمونه 000000

 

به اشتياق نخستين دانه برف به تحمل اخرين برگ پاييزي به گرماي تن خورشيد قسم ميخورم تا ابد دوست بدارم

 

راهها

چه عاشقانه به من مي نگرند

آندم که به سوي تو مي آيم

و صداي قدمهايم

موسيقي همه هستي ست

در شوق ديدار تو

 

من تو را براي ابد دوست دارم
اکنون بيشتر از نخستين ديدارمان دوستت دارم
و به اين مي گويند " سرنوشت"

 

اگر بگريم گويند که عاشق است
اگر بخندمگويند که ديوانه است
پس مي گريم و مي خندم
که بگويند يک عاشق ديوانه است

 

با تو ميمونم واسه هميشه....
اگه دنيا بخواد منو تو تنها بمونيم واست ميميرم جواب دنيا رو ميدم....!

 

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟
اجازه هست مردم شهر قصه ي ما رو بدونن؟
اسم منو، عشق تو رو توي كتابا بخونن؟
اجازه هست كه قلبمو برات چراغوني كنم؟
پيش نگاه عاشقت چشمامو قوربونيت كنم؟

+ نوشته شده در  جمعه 17 اردیبهشت1389ساعت   توسط Ali_Military  | 

عاشقانه

با تو ميمونم واسه هميشه....
اگه دنيا بخواد منو تو تنها بمونيم واست ميميرم جواب دنيا رو ميدم....!

 

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟
اجازه هست مردم شهر قصه ي ما رو بدونن؟
اسم منو، عشق تو رو توي كتابا بخونن؟
اجازه هست كه قلبمو برات چراغوني كنم؟
پيش نگاه عاشقت چشمامو قوربونيت كنم؟

 

من از خدا خواستم، نغمه های عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نكنی و ببینی كه سایه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداری تنهایی. ولی اكنون تو رفته ای ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من این است كه من شاهد رفتن تو هستم

 

خوشبخت ترین پسر کسی هست که اولین عشق یه دختر باشه و خوشبخترین دختر کسی هست که آخرین عشق یه پسر باشه....!!!!

 

دوست دارم برای تو یه حرف خیلی ساده بود ... غافل از اینكه دل من منتظر اشاره بود روز اول گل سرخی بریم آوردی و گفتی برای همیشه دوستت دارم... روز دوم گل زردی برایم آوردی و گفتی که دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی بریم آوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی مرا ببخش فقط یک شوخی بود

 

عشق خام میگه: چون به تو نیاز دارم دوستت دارم ، عشق پخته می گه : چون دوستت دارم بهت نیاز دارم

 

عشق ورزیدن خطاست حاصلش دیوانگی ست عشق ها بازیچه اند عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند عشق کو ؟! عاشق کجاست ؟! معشوق کیست؟

 

برو تا بازم بخندى، من به لبخند تو زنده‏ام‏
وقتى تو پيشم نباشى، به خيالت دل مى‏بندم‏

 

می گویند یک دقیقه طول میکشد تا شخصه خاصی رو بیابی ، یک ساعت طول میکشد تا او را ستایش کنی ، یک روز طول میکشد تا دوستش بداری ، اما یک عمر طول میکشد تا فراموشش کنی !

 

گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کند ، بر آنها که می هراسند بسیار تند ، بر آنها که زانوی غم بغل می گیرند بسیار تند ، بر آنها که سرخوشند بسیار کوتاه ، اما بر آنها که عشق می ورزند زمان را آغاز و پایانی نیست .

 

دل بستن مثل پرت کردن یه سنگ تو دریاست ، اما دل کندن مثل پیدا کردن همون سنگه !

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 فروردین1389ساعت   توسط Ali_Military  | 

عاشقانه ها

يادت باشه يادتو به يادم ميمونه يادي کن که ياد ما هم به يادت بمونه 000000

 

به اشتياق نخستين دانه برف به تحمل اخرين برگ پاييزي به گرماي تن خورشيد قسم ميخورم تا ابد دوست بدارم

 


راهها

چه عاشقانه به من مي نگرند

آندم که به سوي تو مي آيم

و صداي قدمهايم

موسيقي همه هستي ست

در شوق ديدار تو

 

 

آنقدر شمس ميمانم تا مولانا شدنت را تماشا کنم


من تو را براي ابد دوست دارم
اکنون بيشتر از نخستين ديدارمان دوستت دارم
و به اين مي گويند " سرنوشت"

 

 

زنگ در خونه تم ..هر کي تو رو بخواد اول بايد منو بزنه

 


اگر بگريم گويند که عاشق است
اگر بخندمگويند که ديوانه است
پس مي گريم و مي خندم
که بگويند يک عاشق ديوانه است

+ نوشته شده در  جمعه 27 فروردین1389ساعت   توسط Ali_Military  | 

جملات زیبا و دلنشین
 
 
دیشب غزلی سروده عاشق شده بود
با چشم و دلی کبود عاشق شده بود
او را به گناه عاشقی دار زدند
آدم نکشته بود عاشق شده بود

 

خوبرويان جهان رحم ندارد دلشان
بايد از جان گذرد هر كه شود عاشقشان
روز اول كه خدا ساخت سرشت و گِلشان
سنگي اندر گِلشان بود، همان شد دلشان

 

 

در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
رفته اي اينك اما،

آيا باز مي گردي؟
چه تمناي محالي دارم
خنده ام مي گيرد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 فروردین1389ساعت   توسط Ali_Military  | 

خب عزیزان امروز می خوام یه تعدادی جمله زیبا بنویسم که حالشو ببرید  

 

اگر بگریم گویند که عاشق است
اگر بخندمگویند که دیوانه است
پس می گریم و می خندم
که بگویند یک عاشق دیوانه است
 
 
خدايا به من توفيق:
عشق، بي هوس
تنهايي ، در انبوه جمعيت
دوست داشتن ، بي آنکه دوست بداند
عطا کن
 
 
نوید وصل بر خود میدهم افسانه رو بــنـگـر
دلم شادست زین نوید دل دیوانه را بــنـگـر

 

در گوش شبی گفت به من پنهانی
من عاشق لبخند توام می دانی


حتما نگران بود که شايد روزی
خود را نتواند برهاند آنی

 

 

آغاز سفر عشق این است: "کنار گذاشتن من و هیچ شدن". از این هیچ است که همه چیز زاده می شود.

 

 

نشسته ام به روی ابر خاطرات ساکت وخموش و فقط یاد توست که هر لحظه موسیقی قلبم را می نوازدو شیرینی روزهای با تو بودن گهگاهی صورتم را نوازش می کندچه قدر دلم برایت تنگ است نازنینم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 فروردین1389ساعت   توسط Ali_Military  | 

 

پیشنهادات

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت   توسط Ali_Military  |